جهش تولید | دوشنبه، ۵ آبان ۱۳۹۹

اطلس رنگارنگ - مروری بر روند مستند سازی در مراکز استانی صدا و سیما - صفحه محتوایی خبر

 

 

اطلس رنگارنگ - مروری بر روند مستند سازی در مراکز استانی صدا و سیما

مركز سيماي استان‌ها در سال‌هاي اخير، بي‌هيچ اغراقي، قلب تپندة جريان توليد فيلم مستند در ايران بوده و براي رسيدن به اين نتيجه كافي است كمّيت توليدات اين مركز را با تعداد آثار توليد شده توسط مراكز سنتي مستند‌سازي شبكه چهار و مركز گسترش سينماي مستند و تجربي مقايسه كنيم. متأسفانه شبكه مستند هم بنا به تعبير محمدرضا اصلاني، به «اتاق پخش» بدل شده و از رسالت توليدي خود عدول كرده است. توليدات مركز سيماي استان‌ها، به لحاظ كيفيت نيز حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارند. حضور پر رنگ در جشنواره‌هاي مختلف داخلي و خارجي و كسب جايزه‌هاي متعدد از اين جشنواره‌ها، مؤيد اين ادعاست. هم‌چنين مديران مركز سيماي استان‌ها با طرح پروژه «مستندهاي فاخر» كه با بودجه‌اي بيش ‌تر از عرف حقيرانة صداوسيما براي فيلم مستند ساخته مي‌شوند، موفق به تغيير فكر غلط چندين دهه‌اي حاكم بر اين سازمان شدند كه مي‌پنداشت مستند يعني اثري با كم‌ترين بودجه كه روي ميز تدوين ساخته مي‌شود .

مستندهاي سيماي مراكز استان‌ها، از چند جنبه نقشي كليدي در تاريخ سينماي مستند ايران دارند. مي‌دانيم كه اصولاً مهم‌ترين مأموريت و فلسفه وجودي شبكه هاي استاني اين است كه در هر ساختاري از جمله تله‌فيلم، مستند، سريال، برنامه‌هاي تركيبي و غيره از اندوخته‌هاي بومي و قومي استان خود بهره‌ بگيرند.

بنابراين فيلم‌هاي مستند مراكز نقش مهمي در ساختن هويت حافظه جمعي هر استان دارند. خوش بختانه در سال‌هاي اخير وقوف و خودآگاهي بيش‌تري نسبت به اين امر در ميان مستندسازان مراكز ديده مي‌شود. نگاهي مي‌اندازيم به كارهاي آن‌ها تا صحت اين نظر آشكارتر شود:

يكي از موفق‌ترين نمونه‌هاي اين باور در مجموعه هويت يا مشهد قديم (محمد دستمال‌چيان) ديده مي‌شود. در هر قسمت از اين مجموعه، فعالان قديمي يك شغل سنتي نظير عطاري، درشكه‌چي، حمامي، عكاسي زيارتي و غيره معرفي مي‌شوند و گاه نيز به پيش كسوتان حرفه‌هايي پرداخته مي‌شود كه از مظاهر پديده‌هاي مدرن‌اند؛ نظير سينماداري، گويندگي راديو و اتوبوس‌راني. مجموعه هويت يك تاريخ شفاهي مصور است كه علاوه بر جذابيت‌هاي رسانه‌اي، اين قابليت را دارد كه به عنوان اسناد تصويري در اختيار پژوهشگران و استادان رشته هاي مردم‌شناسي و انسان شناسي قرار گيرد. تلاش مستندساز در ضبط و ثبت خاطرات و نقل‌ها و مَتَل‌هاي پيران مشهدي، در مقياسي كوچك‌تر البته، يادآور كار سترگ زنده‌ياد جعفر شهري در رابطه با تهران قديم است.

دستمال‌چيان در يكي ديگر از مجموعه‌هاي مستندش كه پيشه‌هاي باستاني نام دارد به كساني پرداخته كه حرفه‌شان ساخت ابزار ورزش باستاني، يعني ميل و كباده و تخته شناست.

alt

 alt

دقيقاً همين جاست كه وجه تمايز مستندهاي سيماي مراكز آشكار مي‌شود. در مورد زورخانه كم مستند ساخته نشده و شايد گود مقدس(هژير داريوش) هنوز زيباترين‌شان باشد، اما تاكنون كسي به حرفه‌هاي مرتبط با اين ورزش نپرداخته است. علت اين است كه در تعدادي از مراكز، از جمله خراسان رضوي يا كرمان و اصفهان، يك سنت و جريان مستمر مستندسازي شكل گرفته و تعدادي از برنامه‌سازان، به مستند سازي شهره شده‌اند. آنان به همين دليل برخود فرض مي دانند كه در پي يافتن موضوع ها ساختارها و مضمون هاي نو باشند براي مثال حسن بابايي در كرمان مستند رمه را ساخته تا بعد از ديدنش با تعجب از خود بپرسيم  مگر در كرمان هم زندگي عشايري وجود دارد؟ طبيعي است كه وقتي يك فيلم ساز پايتخت نشين با ديدي گردشگرانه (معروف به توريستي) و بي پشتوانه تحقيقي عميق قدم به كرمان مي‌گذارد، ناخودآگاه به سراغ همان كليشه هايي مي رود كه از كرمان در ذهن دارد، يعني حمام گنج علي‌خان و باغ شازده و مزار شاه نعمت اله ولي. پس اين وظيفه مستندساز كرماني است كه چنين سوژة نابي را به تصوير بكشد مستند القهوه(مرتضي مطوري) نيز كه در مركز خوزستان ساخته شده و به راز و رمز و جايگاه خاص قهوه در ميان عشيره‌هاي عرب اين استان مي پردازد از همين قاعده پيروي مي‌كند همين حرف را در مورد دو برنامه باياري‌ها و عاشوري ها (حجت طاهري) از توليدات مركز كهگيلويه و بويراحمد مي توان تكرار كرد حجت طاهري و بردارش عبدالخالق طاهري(تهيه كننده) متوجه كوچ دو تيرة مهجور از ايل قشقايي شده‌اند و با همراهي ايشان در مسير كوچ، دو سند تصويري ارزندة مردم شناسانه به يادگار گذاشته اند. اين فيلم ها مي توانند در رديف مستندهاي كلاسيك اين حوزه يعني علف، شقايق سوزان، گوسفند ها بايد زنده بمانند و تاراز قرار گيرند و علاوه براين تصويري از وضعيت كوچ در دوران معاصر ترسيم كنند.

گوشه اي ديگر از اين نوجويي ها را در برخورد با تاريخ معاصر مي توانيم ببينيم. سال هاست كه مورخان برآنند كه بايد به نگارش تاريخ هاي محلي روي آورد وچشم دوخت به خرده وقايع و خرده حوداثي كه دور از پايتخت ها و در گوشه وكنار مملكت رخ مي داده و ديگر نمي توان به يك روايت اعظم وكلان بسنده كرد. برخي از مستندهاي مراكز انگار لبيكي به اين دعوت هستند. براي مثال با شنيدن «قيام مشروطه» ناخود آگاه به ياد حوادث تهران و تبريز مي افتيم، اما مجموعه درخشان مشروطه اصفهان (فرهاد بردبار) نشان مي دهد كه اصفهان نيز نقش مهمي در اين قيام ملي داشته است . همين حرف را در مورد فيلم كرمان، چارسوق تجاري(حسن بابايي) نيز مي توانيم تكرار كنيم بابايي در يكي از فصل هاي اين مستند تحسين شده خبر از خيزش هايي مردمي در كرمان مي دهد كه آتش مشروطه خواهي را شعله ورتر ساخته اند.

مستندهاي مراكز علاوه بر نوجويي هاي مضموني، گاهي بداعت هاي ساختاري چشم گيري هم دارند. براي نمونه مشروطة اصفهان اثري قابل توجه در سبك مستند بازسازي شده است كه به لحاظ دقت و وسواس در طراحي صحنه و لباس، گريم، ميزانسن و انتخاب بازيگران فصل هاي بازسازي شده مي تواند الگويي براي ديگر فيلم هاي اين سبك باشد. مستند گردان61 (مسعود نجف پور بوشهري) از توليدات مركز خليج فارس كه به زندگي يكي از خلبانان جنگ تحميلي مي پردازد ، مثال ديگري از دقت نظر و جزيي نگري در اجراي صحنه هاي بازسازي شده است.

alt

alt

بازي مهدي روشن‌روان در نقش دوران جواني قهرمان اين فيلم، چيزي كمتر از بازي يك بازيگر حرفه‌اي ندارد. از سبك مستند بازسازي نمي‌توانيم بگذاريم مگر يادي كنيم از زنان آشنا، همسايگان غريب( محمدحسين حاجي‌زاده صفار) توليد مركز خراسان رضوي، كه حاوي پيشنهادي نو و جالب در اين سبك است. هم‌چنين بايد اشاره كرد به دو نمونه موفق در سبك مستند داستاني، يعني مجموعه‌هاي آبي صحرا (اكبر شهبازي) و پشت درياها شهري است (شهرام علي‌شريفي)، كه هر دو از توليداات مركز گلستان هستند .

صحبت در مورد فيلم پيرها اگر نباشند (پيروز كلانتري) را، كه اغراق نيست اگر آن را يكي از متفاوت‌ترين تجربه‌هاي ساختاري توليدات مراكز استان‌ها بدانيم، به زماني ديگر واگذار مي‌كنيم. كلانتري نشان داد در كار با مردمان روستايي از روستاهاي خراسان جنوبي همان ‌قدر تبحر دارد كه در كار با آدم‌هاي كلان شهر تهران.

تا اين جا هرچه گفتيم بيش‌تر به خلاقيت و ابتكار خود فيلم‌سازان باز مي‌گشت. حال بايد از دو حركت جريان‌ساز بگوييم كه فراتر از اراده مستندسازان است. نخستين حركت، تشويق و حمايت از ساخت مستندهاي حيات وحش است. در سيماي استان ها تا چند سال پيش فقط سيدحسين صافي  بود كه با فيلم‌هايش توانسته بود اطلسي رنگارنگ از گونه‌هاي جانوري و گياهي جنوب ايران فراهم آورد. اما اكنون چند فيلم‌ساز معتبر را در اين حوزه مي‌توانيم نام ببريم: فتح‌الله اميري، فرشاد افشين‌پور، عبدالعزيز قاسمي، مازيار مشتاق گوهري، مهدي نقويان، مهدي نورمحمدي و علي يازرلو.

اتفاق دوم، چيزي است كه در ساخت مجموعه بازار اصفهان (به تهيه كنندگي سيد محسن طباطبايي پور و علي‌اكبر بكتاشيان) رخ داد. ابتدا قرار بود كل مجموعه را يك كارگردان بسازد. اما منوچهر مشيري مشاور توليد استان اصفهان، با پيشنهاد هوشمندانه خود تهيه كنندگان مجموعه را موظف ساخت كه كارگرداني هر قسمت را به يك كارگردان بسپارند. بدين ترتيب سيزده كارگردان مختلف، هر يك متوجه گوشه‌اي از زيست‌ اهالي بازار اصفهان شدند. اين اتفاق خجسته، كه در مجموعه‌هاي داستاني‌مان هم مشابه چنداني ندارد (من تنها مجموعه شايد براي شما اتفاق بيفتد را به خاطر مي‌آورم) مي‌تواند الگويي براي ساير مراكز و شبكه هاي سراسري باشد. يكي از مستندهاي خوب اين مجموعه اين دو زن (محمد سعيد محصصي) است كه زندگي دو زن شاغل در بازار سنتي و مردانه اصفهان را به تصوير مي‌كشد. كشف چنين سوژه بكري، با موضوع جذابي چون يك پير مرد خنزرپنزر فروش در مستند پيرمرد و بازار (عزت‌الله پروازه) از ديگر فيلم‌هاي همين مجموعه، گرچه مديون خلاقيت فيلم‌سازان است، نمي‌توانست در صورت ساخت كل مجموعه توسط يك نفر، اتفاق بيفتد زيرا در چنين طرحي است كه فيلم‌سازان به دليل رقابت حرفه‌اي و سوداي بهتر ديده شدن، سعي مي‌كنند از موضوع‌هاي كليشه‌اي بگريزند و فضاهاي تازه‌اي را تجربه كنند .

با همه اين‌ها جريان مستندسازي سيماي استان‌ها نيز تابعي از روند كلي اين سينما در كشور است و در نتيجه پاره‌اي از آفت‌هاي اين سينما به ناگزير در آن ديده مي‌شود. ناگفته پيداست برخي از اين ايرادها ناشي از تنگناهاي مالي است.

مثلاً هنوز اغلب مستندهاي ايراني به لحاظ موسيقي مشكل دارند زيرا بودجه فيلم‌هاي مستند كفاف آهنگ‌سازي را نمي‌دهد و به اجبار بايد از موسيقي انتخابي استفاده كرد و چون همين كار هم به اهل فن سپرده نمي‌شود و همه چيز به تدوينگر و صداگذار محول مي‌شود، معضلي كه سال‌هاست با آن مواجهيم، حل ناشده باقي مي‌ماند. بخشي ديگر از مشكلات ناشي از الزام‌هاي نادرست ساختاري است: به فرض فيلم‌ساز در قراردادش متعهد شده فيلمي 45 دقيقه‌اي بسازد اما محصول نهايي‌اش سي‌ دقيقه است و براي انجام تعهدش مجبور مي‌شود بيهوده زمان فيلم را كش بدهد عكس قضيه هم زياد رخ مي‌دهد .

اما فرافكني و چشم بستن بر واقعيت‌هاست اگر همه ايرادها را نتيجه كمبود بودجه و تصميم‌هاي غلط ساختاري بدانيم. بخشي از نقصان‌ها دليلي ندارد جز شناخت ناكافي از فيلم مستند و به ويژه مستند تلويزيوني. گاهي با فيلم‌سازان و مديراني مواجه شده‌ايم كه هنوز تفاوت هاي بديهي فيلم مستند و داستاني را نمي‌دانند! از ديد آنان سريال كوچك جنگلي (بهروز افخمي) هم اثري مستند است زيرا «بر مبناي واقعيات ساخته شده است.» برخي پا را فراتر مي‌گذارند و داستان‌هايي افسانه‌وار، فرض كنيد چيزي شبيه «حسن كچل» مي‌سازند و در برابر نگاه‌هاي متعجب دست‌اندركاران واحد ارزيابي مركز سيماي استان ها مي‌‌گويند: اين افسانه را تمام مردم استان بلدند، پس تا حدودي واقعي (مستند) است! اشكال ديگر اين است كه هنوز برخي مديران و مستندسازان، فيلم مستند را يك كالاي لوكس جشنواره‌اي مي‌پندارند. بگذريم از اين كه تلقي‌شان از فيلم‌ جشنواره‌اي نيز تلقي دمده‌اي‌ست. به عبارت ديگر برخي فيلم‌هاي اين مراكز نه براي مخاطبان انبوه رسانه‌، كه براي مخاطبان خاص جشنواره‌ها هم جذابيتي ندارند.

مركز سيماي استان‌ها در آغاز طراحي پروژة «مستندهاي فاخر»، كوشيد با سپردن مسئوليت هنري توليدات استان‌ها به ناظران كيفي، كه در آغاز استاد راهنما ناميده مي‌شدند، از اين خطاها جلوگير كند اما به جبر سرشت كوتاه مدت جامعه ما، اين ايده هم با شتاب‌زدگي و عدم هماهنگي كافي اجرا شد و در نهايت به دولتي مستعجل بدل شد. البته بايد گفت كه دوستان واحد ارزيابي با پيشنهادها و راه‌كارهاي عملي و مقرون به صرفه‌اي كه بعد از ديدن هر فيلم ارائه مي‌دهند تلاش دارند تا پاره‌اي از خطاها را اصلاح كنند . اميد كه اين حركت، با تمام مشكلات بپايد و بارورتر شود.  

مهرداد فراهانی

alt

 alt