رونق تولید ملی | جمعه، ۹ اسفند ۱۳۹۸

بخشش، لازم نیست اعدامش کنید! نگاهی به تله فیلم جاودانگی - صفحه محتوایی خبر

 

 

بخشش، لازم نیست اعدامش کنید! نگاهی به تله فیلم جاودانگی


 اولین صحنه­ های یک فیلم می­ تواند نشانه­ های خوبی برای مسیر کلی فیلم و روایت داستان باشد و مخاطب را تا حدودی در فضای فیلم قرار دهد.

در تله فیلم جاودانگی به کارگردانی محسن توکلی در اولین سکانس فضای ورزشگاه را می­ بینیم و بعد مرد جوانی را که می­ خواهند مدال به گردنش بیاندازند اما او تصور می کند که طناب دار است و بعد هم خود را در کویری بی آب و علف تصور می­ کند. این تصور او شاید تمثیلی از برزخ باشد که در آن صورت احتمال دارد با یک فیلم با مایه­ های ماورائی روبرو باشیم.

اما در سکانس بعد جواب این سؤال مشخص می ­شود. وقتی از خواب بیدار می­ شود و می­ بیند که در زندان است تعجب می­ کند انگار به تازگی فهمیده باشد کجاست و با نگرانی هم­ سلولی­ هایش را نگاه می­ کند. روند طرح موضوعات در فیلم سریع است. از جایی که رسول را در ورزشگاه نشان داد و بیدار شدنش در زندان و اینکه مخاطب می فهمد وی جرمی را مرتکب شده است تا اینکه خانواده ­اش را معرفی می­ کند و خواهری که سعی می­ کند برایش از خانواده مقتول رضایت بگیرد. موضوعات خیلی سریع بیان شده اما پرداخت بیشتر به آنها را به تدریج در مسیر داستان پیش می­ برد.

alt

بعد از قرار گرفتن مخاطب در فضای کلی فیلم، داستان حول موضوع رضایت خانواده مقتول (جواد) است و آدم­ هایی که بعضی­ هاشان مطمئن هستند که باید انتقام جواد را بگیرند مثل برادرش (جعفر) و یا پدر معصومه ( نامزد جعفر) که در شک و تردید است. اما انتظار می­ رفت بعد از معرفی سریع شخصیت­ ها و مفاهیم اصلی داستان روند با سرعت کمتری نسبت به اول پیش برود و زمان برای پرداخت به مسائل و شخصیت ­ها کافی باشد. اما از آن­جایی که شاید بعضی از شخصیت­ ها در ابتدای فیلم معرفی نشده باشند کارگردان گاهی از مونولوگ برای شناساندن آنها به مخاطب استفاده می­ کند. مثل سکانسی که پدر معصومه (حاج ولی) در مسجد است و بعداز نماز به طرف امام جماعت­شان می­ رود و بدون هیچ مقدمه­ ای شروع به صحبت کردن از شک و تردیدش برای قصاص رسول می­ کند. در واقع می­ خواهد با بیان اینکه در صورت قصاص دو جوان را از دست داده ­اند و گرفتن استخاره ویژگی های شخصیتی او را به مخاطب معرفی کند. مثلاً آنکه با تجربه و واقع­ بین است و نمی­ خواهد زندگی را از جوان دیگری بگیرد. همه این موارد در مورد ویژگی­ های شخصیت او در قالب مونولوگ بیان می­ شود. شاید همین موضوع؛ یعنی اتفاقات سریع باعث شود گاهی که نیازش احساس نمی­ شود فیلم کات­ های پی در پی داشته باشد. مثلاً آن قسمتی که پدر معصومه در حال صحبت کردن با امام ­جماعت مسجد است و بعد به او می­ گوید که برایش استخاره بگیرد در این قسمت با یک کات می­ بینیم که امام جماعت مشغول استخاره گرفتن است. به او می­ گوید خیر است اما سختی و مشکل در راه داری و شاید اولین چیزی که توجه مخاطب به آن جذب شود این باشد که با توجه به اینکه برادر جواد می­ خواهد رسول قصاص شود پس اصلی­ ترین مشکل حاج ولی برای گرفتن رضایت خانواده جواد، برادر او باشد که می­ خواهد هرطور شده انتقام بگیرد. مهم­ترین سؤالی که برای مخاطب مطرح می شود این است که اگر واقعاً ماجرای مرگ جواد یک اتفاق بوده است و رسول ورزشکاری است که به طور اتفاقی در میان ورزش سر حریفش به زمین خورده چرا تبرئه نشده است. البته بعد می­ بینیم که دادگاه تشکیل می­ شود و رسول فرصت پیدا می­ کند تا آنچه را که اتفاق افتاده است، شرح دهد. اما باز هم به دلیل شرایط روحی و جسمی نامساعدی که دارد این فرصت را از دست می­ دهد و نامه ­ای برای هم ­سلولی ­اش می­ گذارد که در آن دقیقاً اتفاقاتی را که پیش آمده شرح داده  است. ابوالفضل پورعرب در نقش هم­ سلولی رسول آنقدر نقش کمرنگی در فیلم دارد که شاید بتوان گفت تنها گفت­ و گو­های هراز گاهی بین او و رسول و در آخر هم دریافت نامۀ او  مواردی است که درباره این شخصیت به مخاطب معرفی می­ شود. درمجموع به اتفاقات داخل زندان و شرح حال رسول هم زیاد پرداخته نمی­ شود. گاهی برای بیان اینکه در پس چهره هر کدام از شخصیت­ ها چندین فکر خوب و بد وجود دارد شخصیت ها شروع به صحبت کردن درباره خودشان می­ کنند اینکه چه سختی­ هایی به آنها گذشته است. مثلاً جعفر از اینکه از دست دادن برادر چقدر برایش دردناک بوده است و این اتفاق باعث شد زندگی او نیز دچار تزلزل شود صحبت می­ کند. ناراحتی­ ای که شاید در پس چهره خشمگین و یا تنفری که نسبت به رسول و خانواده­ اش ابراز می­ کند، پنهان کرده است. اما انگار می­ خواهد بخشی از شخصیت اش را مخفی کند. آن بخش از وجودش را که شاید باعث شود رضایت بدهد و رسول را ببخشد. اما در نهایت باز هم آنچه تصمیم نهایی را رقم می­ زند ورزشگاه است. رسول و جعفر با هم کشتی می­ گیرند و در میان کشتی رسول سعی می­ کند آنچه را که اتفاق افتاده است برای جعفر تعریف کند.

اینکه او و جواد با هم دوستان صمیمی بودند و جواد می­ خواست به خاطر او از مسابقات عقب­ نشینی­ کند. اما رسول نمی­ خواست او به خاطر ترحم این کار را برایش انجام دهد پس جواد پیشنهاد می­ دهد که بیرون از شهر با هم کشتی بگیرند که به طور اتفاقی سرش به زمین می­ خورد. اما آنچه موضوع اصلی فیلم را در برمی گیرد بخشیدن دیگران است، گذشتن حتی کسانی که اتفاقات جبران­ ناپذیری را برایمان رقم زده ­اند. «جاودانگی» در ابتدا با روند سریع به معرفی شخصیت­ ها و داستان اصلی می­ پردازد و بعد کمی روند کند می­ شود تا جایی که تا اواسط فیلم دیگر خبری از رسول و اینکه در زندان بر او چه می­ گذرد نداریم. هر از گاهی ملاقات او با خواهرش را می­ بینیم که آن هم تغییر چندان در روند داستان یا حتی آگاهی مخاطب از اتفاقی که پیش آمده، ندارد. در آخر هم بخشش جعفر شاید نیاز به اتفاقی به نسبت مهم­ تر و قابل­ توجه­ تر از شرح کلی ماجرا توسط رسول داشت. چون در سکانس­ های مختلف می­ بینیم که او با تنفر بسیار از گرفتن انتقام برادرش صحبت می­ کند و شاید این بخشش - باتوجه به آنچه از جعفر سراغ داریم- کمی با شتاب همراه است.

نیکان نصاریان

alt