جهش تولید | چهارشنبه، ۷ آبان ۱۳۹۹

نگاهی به مجموعه مرد نقره ای - کابوس های طمع یا بیم های غفلت؟ - صفحه محتوایی خبر

 

 

نگاهی به مجموعه مرد نقره ای - کابوس های طمع یا بیم های غفلت؟

مجموعه مرد نقره ای خط روایی سر راستی دارد. یعنی خیلی زود به سر جریان اصلی می رود، گره ها را در مسیر داستان ایجاد می کند و زمینه های گره گشایی را در یک بستر ساده می گنجاند. قصه برای مخاطب آشناست و نوع انتخاب مسیر برای بازبینی رفتارهای شخصیت های اصلی از الگوی بحران آنی مخل آرامش تبعیت می کند. این الگو نشانه های بحران را به صورتی ناگهانی و غیر قابل پیش بینی برای شخصیت ها در بستر روایت ایجاد می کند.

از طریق برگزیدن چنین روشی است که بیم ها و کابوس های هادی رادمنش آغاز می شود و طوفان تهدیدهای فردی ناشناس (پوریا پورسرخ) زندگی رادمنش را وارد مسیری جدید می کند؛ مسیری که کابوس های شبانه وی درخصوص خطای گذشته اش در جریان سرقت از جواهر فروشی را به دنبال دارد. این کابوس ها چه در زمان خواب و چه در هنگام بیداری حتی لحظه ای از رادمنش (سعید نیک پور) جدا نمی شود و تماس های فرد ناشناس آرامش ذهنی وی را بر هم می زند.

این به هم ریختگی ذهنی چند دلیل دارد. رادمنش به عنوان فردی موجه که قرار است در انتخابات اصناف نامزد شود و یک کارخانه بزرگ فرش دارد ناگهان با رویدادی غیر منتظره روبرو می شود.

alt

این رویداد (تماس های پیاپی فردی که از گذشته حاجی خبر دارد) سبب می شود تا رادمنش در دو وضعیت روحی پرتنش گیر کند. در موقعیت اول وی کابوس های شبانه ای را تجربه می کند که خبر از یک خطای بزرگ در گذشته این آدم می دهد. گذشته ای که برای هیچ فردی آشکار نبوده و تماس های فردی ناشناس به لحاظ جاذبه های روایی می تواند آن گذشته را برملا کند. تلاش های حاجی برای پوشاندن آن گذشته در کنار پیگیری فرد ناشناس جهت برملا کردن راز حاجی موقعیت روایی آشنایی است که مخاطب را نسبت به دنبال کردن باقی ماجراها نسبتا راغب می سازد.

در موقعیت روحی دوم که فرای تمامی مسایل پیرامونی در ذهن حاجی شکل می گیرد آنچه حایز اهمیت است بیم هایی است که اعتبار اجتماعی حاجی و اعتماد فرزندش به وی را با چالشی جدی مواجه می کند. به واقع ترس از افشای راز پنهان هادی رادمنش موتور محرکی است که دیگر جریان های درام را به پیش می برد. اضطراب رادمنش از تهدیدهای فرد ناشناس و ترسی که در ناخودآگاه ذهنش شکل گرفته است، به شیوه ای قابل قبول در چهره سعید نیک پور آشکار می شود و نگاه ساکن و بی رمق وی خبر از رازی درونی می دهد که آرامش خانه وی را نشانه رفته است. در این میان نابودی تمامی اجناس مغازه دانیال (فرزند هادی رادمنش) یک روز قبل از حضور در نمایشگاه تهران، زنگ خطری دیگر را در زندگی هادی می نوازد.

از این طریق، مسیر روایت با وصل خرده روایت ها به داستان مرکزی وارد فاز جدیدی می شود که در آن نقش محوری تر و فاعلانه تری به دختر مرموزی با نام نورا (بهاره افشاری) داده می شود. سوال های محوری شکل گرفته پیرامون شخصیت نورا به واقع عناصری کلیدی است که جابر قاسمعلی در سناریو خود گنجانده است.

به این لحاظ از واژه عناصر کلیدی استفاده کردم که نوع حضور نورا در زندگی کاری و شخصی دانیال ناگهانی و بدون پیش زمینه است. همین حضور رازآلود در زمانی که جریان موازی تماس های فردی ناشناس، آرامش کاری و شخصی هادی رادمنش را برهم زده است به سان دو لبه دراماتیک هم پوشاننده است که یک کارکرد روایی مشترک دارند.

 این کارکرد روایی همان گشایش مسیر جدید به روی روایت است که آرامش پدر و پسر (هادی و دانیال رادمنش) را نشانه رفته است. از این منظر بحران ایجاد شده در مجموعه از لحاظ ارزش های دراماتیک واجد ویژگی های مثبتی است. ویژگی هایی که در محدوده مجموعه سازی ایرانی آشنا به نظر می رسند و خلق بحران آنی را به لحاظ واکنش های رفتاری شخصیت ها به عنوان یک بستر موثر در جذابیت آفرینی در نظر می آورد.

 چنین بستر روایی می تواند زمینه های بروز قهرمان و ضد قهرمان در مسیر روایت را فراهم کند. بحث قهرمان و ضد قهرمان خاکستری از همین جاست که شکل می گیرد. البته مجموعه به لحاظ خلق شخصیت و نوع بازی گیری از نقش آفرینان تا حدودی ناموفق است. نیما شاهرخ شاهی چندان انتخاب درستی برای نقش دانیال به نظر نمی رسد و واکنش های کلیشه ای و عصبیت تصنعی اش در موقعیت های بحرانی از همان شرایط آشنایی برآمده است که این بازیگر در محدوده دیگر نقش هایش به کار گرفته است.

بهاره افشاری برای ایفای نقش نورا گزینه نسبتا مناسبی است. آرامش و شیطنتی توامان در نگاه و رفتارش موج می زند که وی را در مسیر ایفای نقش دختران مظلوم، موجه، شر و شور و گاه اغواگر به توفیق می رساند. ویژگی بازی افشاری همان نگاه خاص است که در عین انتقال حس آرامش، توامان شیطنتی ملموس را به مخاطبان منتقل می کند.

سعید نیک پور نیز با کوله باری از تجربه، هم در بازتاب وقار و آرامش و ارائه تصویری موجه از رادمنش موفق است و هم می تواند تنش و اضطراب درونی نقش را با نگاه ساکن و بی رمق خود به بینندگان انتقال دهد.     

نیما بهدادی مهر